شمس الدين محمد كوسج
231
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
برآشفت رستم به سان پلنگ * ز كينه بيازيد « 1 » چون شير چنگ ز فتراك بگشاد پيچان كمند * برآمد خروشش به ابر بلند دل پهلوان شد ازو پر ز خشم * به دو در نگه كرد رستم به « 2 » چشم چو ترك آنچنان ديد بر سان باد * كمندش ز فتراك زين برگشاد بينداخت آن تاب داده كمند * بدان تا سر رستم آمد « 3 » به بند ز يكديگران روى برگاشتند * به پروين همى نعره برداشتند همى زور كرد اين بر آن ، آن بر اين * نجنبيد يك مرد بر پشت زين چو زال آنچنان ديد آمد فرود * همى داد نيكىدهش را درود به پيش جهاندار بر خاك سر * نهاد و « 4 » بباريد خون جگر نيايشكنان پيش ديّان « 5 » پاك * بماليد رخ را بر آن تيره خاك چنين « 6 » گفت كاى كردگار جهان * شناسندهء آشكار و نهان تو دانى كه رستم به پيش كيان * همى بسته دارد هميشه ميان مر او را بر اين ترك پرخاشخر * بر اين دشت گردانش پيروزگر « 7 » وزين سو « 8 » به ميدان دو گرد دلير * همى زور كردند بر سان شير ز بس تاب و نيروى هردو سوار * كمند كيانى « 9 » نبد پايدار گسسته شد آن تابداده كمند * نيامد يكى را از آن دو گزند
--> ( 1 ) . ك : بيازند . ( 2 ) . ن ، س : سپهبد بخوابيد از خشم ؛ پ : به خشم ؛ « م » بيت را حذف كرده است . ( 3 ) . س : آيد . ( 4 ) . س : نهاده . ( 5 ) . ن ، س : ايزدان ( ! ) . ( 6 ) . ن ، س : همى . ( 7 ) . ن ، س : گردان تو فيروزگر ، و پس از اين بيت افزوده است : برهنه سر و ايستاده به پاى * خروشان به نزديك پردهسراى ( 8 ) . ن : چو زينسان ؛ س : وزان سو . ( 9 ) . ن ، س : دوال كمر بر ( س : گران بر ) .